بررسی
مذاکره، استقلال ملی و ضرورت تغییر مسیر اقتصادی: محمد حقیقت
فرح نوتاش ـ 09.06.2026
در مقالۀ مذاکره …که در پایین همین صفحه آورده شده، نویسنده 51 بار کلمه ملی را با پیشوند، یا پسوند هایی بکار برده است . و راهکارهایی را برای موفقیت ایران در مذاکره با آمریکا،ارائه داده است. البته این راهکار ها بیانگر توجه نویسنده به مشکلات داخلی و فشارهای خارجی می باشند، ولی دو مشکل اساسی، این مقاله را، زیر علامت سوال می برد.
یک این که، نویسنده با تمام توجه اش به کلمه “ملی “، از یاد برده که این قبیلۀ مسلط بر اوضاع ایران، سازمان حجتیه دیروز و جبهۀ پایداری امروز، که رهبرشان سید علی بوده، اساسا با کلمات ملت و ملی، هیچ سنخیتی نداشته و ندارند. این ها، امتی بوده و آلوده به توهم ظهوراند.
دوم این که ، نزدیک به نیم قرن از سلطۀ اینان بر ایران گذشته است، وابستگی شان به انگلیس و شیوه سیاستمداری شان برای ملت ایران، روشن شده است. و تغییر ناپذیری اینان، یک امر مسلم است. این پیشنهادات، اگر در جنگ عراق با ایران مطرح شده بود، به دلیل جوان بودن انقلاب و عدم شناخت ملت از ماهیت وجودی آنان، می توانست مورد توجه قرار بگیرد، ولی حال با گذشت نزدیک به نیم قرن ، دیگر کسی انتظار اصلاح از اینان را ندارد. توهم اصلاحات سپری شده است.
تنها یک مورد نرفته ، مانده است. سرنگونی رژیم ملا توسط مردم ایران.
اینان تا قبل از جنگ دوازده روزه همواره امتی بوده اند، و حال که دروحشت سرنگونی هستند، خواست ملت، برای ملت، و دفاع از ملت را، از دهان به دهانی دیگر می چرخانند.
اگر چه بستن تنگه هرمز برگ برنده ای برای این دزدان پنجاه ساله، از جیب و خزانۀ ملت ایران بنظر می رسد، ولی محاصرۀ دریایی، توسط آمریکا نیز، جلوی دور زدن تحریم ها توسط ملایان را گرفته، و امروز، خزانۀ خالی، چه شما بخواهید، یا که نه، شدید ترین نقطه ضعف آنان شده است. نه فقط برای این دولت، بلکه برای هر دولت، خزانۀ خالی، خطروحشتناکی می باشد.
آیا سونامی به ارتفاع 50 متر را می توانید تصور کنید؟ هجوم مردم گرسنۀ بی تشکل، بسیار خطرناکتر از آن برای روبیدن رگ و ریشۀ یک حکومت می تواند باشد. در این مرحلۀ ضعف شدید، شما چطور می توانید، انتظار مذاکرۀ با قدرت را، داشته باشید ؟
اینان در کمال عجز، یعنی تهی بودن خزانۀ ملی، خواهان، رها سازی 24 میلیارد دلار، ارز بلوکه شدۀ ایران در آمریکا هستند. و آمریکا در کمال رفاه، خواهان پرداخت غرامت به کشورهای عربی، برای ترمیم پایگاه های خود، در آن کشورها شده است.
آیا شنیدن این خبر، باعث رنج بی پایان ملتی که هر گز خواهان جنگ نبوده است، نمی شود؟
وقتی مردم در بمباران خانه هایشان، به هتل ها پناه بردند، دولت به راحتی بعد از چند روز گفت، هتل ها را تخلیه کنید، و دولت پول دادن خسارت به شما را ندارد. اگر یک رژیم، پول دادن خسارت را به ملت مال باخته ندارد ، به چه حقی پایش را از گلیمش فراتر می گذارد؟
آیا اکثر ایرانیان می توانند در تمام ایام حیاتشان بیش از یک بار خانه بسازند؟ وقتی در جنگ، خانه، کار، و پناه خود را از دست می دهند، فریاد رسشان چه کسی باید باشد؟
چرا نمی خواهید عمق درد ها را ببینید؟ مردم بی خانه و بیکار و گرسنه به چه کسی باید پناه ببرند؟ به که دردشان را بگویند؟ بی خیالی تا به کی؟
چپ غیر متحد برای سرنگونی این رژیم وابستۀ به امپریالیسم ، چپ منفعل، چپ تماشاچی ، چپ بی درد و بی غم ملی، ذوب در ولایت، ذوب در اتحادیه های بریکس و شانگهای، نگران ژئوپولیتیک منطقۀ ، بی خیال از غرق سراسری طبقۀ کارگر ایران است!!
چپ غیر متحد، اهل مماشات، خوش نشین، و چوخ بختیار است.
رژیم ملا نه یک روز و یک سال و دو سال، پنجاه سال رذالت خود را مو به مو در تمام عرصه ها نشان داده است. و حامیان شان، لیست نوکران نئو لیبرالیسم را می نویسند. و حال آنکه، هیچ کس حق تکان خوردن بدون اجازۀ سید علی را نداشت. شلاق هایی که پشت کارگران را در ملاء عام خونینی می کرد، همه با صلاحدید بیت رهبری بود. تمام خصوصی سازی ها با صلاح دید بیت رهبری بوده است.
این رهبر غایب که در هزار سوراخ مخفی شده است تا آسیبی به بقیه وجودمعلولش وارد نیاید، فرمان رگبار به معترضینی را می داد که تنها سلاحشان فریاد بود.
شما از ملی بودن و استقلال نگویید. که اگر اینان ملی بودند ، هرگز نمی توانستند، مغز و سینه جوانان هموطنشان را در کف خیابان نشانه گیری کنند. آن جوان معترض با 28 ساچمه در مغزش چه باید بکند؟
اگر امروز مردم در خیابان های اروپا فریاد جاوید شاه سر می دهند، به دلیل نبودن چپ متحد در میدان است. و گر نه، کی و کجا، در تاریخ دیده شده، که ملتی بعد از 50 سال، دوباره عقب گرد را بر گزیند. مسئول این فاجعه، چه کسی جز چپ غیر متحد است؟
شما این ملایان دلال حقیر را به سوی بازارهای شرق رهنمود نشوید. این مفت بخرها راه چین را قبل از از همه می شناختند. با خرید و وارد کردن اجناس از اسکله های شخصی کمر تولید داخلی را شکستند. پنجاه سال از آه و درد و رنج بی پایان در تمام عرصه ها گذشته است.
وانگهی در بازارهای شرق ، پورشه و فراری و لامبورگینی نیست تا بیت رهبری وارد کرده و به چند برابر قیمت به دزدان دیگر در ایران بفروشد.
نوبت این خیل فاسد به پایان رسیده است. آیا برای ساختن ایرانی مستقل، آزاد و در اوج عدالت اجتماعی، حاضرید برای اخذ قدرت به میدان اتحاد پا بگذارید؟
www.farah-notash.com/womens-power
www.farah-notash.com
Women’s Power
مذاکره، استقلال ملی و ضرورت تغییر مسیر اقتصادی: محمد حقیقت / مجله جنوبجهانی
8 ژوئن 2026
در
چگونه میتوان از دیپلماسی بدون قربانی کردن عدالت اجتماعی و استقلال ملی بهره برد؟
ایران امروز در یکی از حساسترین و پیچیدهترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد. از یک سو، فشارهای خارجی، تهدیدهای امنیتی و تحریمهای اقتصادی همچنان بر کشور سایه افکندهاند؛ از سوی دیگر، مشکلات معیشتی، نابرابریهای اجتماعی و فرسایش ناشی از سالها بحران، مطالبات گستردهای را برای بهبود شرایط زندگی پدید آورده است. در چنین شرایطی، بحث درباره مذاکره با آمریکا بار دیگر به یکی از مهمترین موضوعات فضای سیاسی کشور تبدیل شده است.
مسئلۀ اساسی نه پذیرش یا رد مطلق مذاکره، بلکه نحوۀ مواجهه با آن است. آیا مذاکره باید به راهبرد اصلی کشور تبدیل شود، یا آنکه صرفاً ابزاری در خدمت یک راهبرد ملی مستقل باشد؟ چگونه میتوان از ظرفیتهای دیپلماسی بهره برد، بیآنکه استقلال تصمیمگیری، عدالت اجتماعی و ضرورت تغییر مسیر اقتصادی قربانی شوند؟ و چگونه میتوان از تبدیل این اختلافنظرها به شکافهایی جلوگیری کرد که انسجام ملی و توان جامعه را تضعیف میکنند؟
در فضای سیاسی ایران، بخشی از جامعه مذاکره را راهی برای کاهش فشارهای اقتصادی و گشودن افقهای تازه در سیاست خارجی میداند، در حالی که گروهی دیگر با اشاره به تجربههای گذشته، نسبت به گره زدن سرنوشت کشور به نتایج مذاکرات و مخاطرات ناشی از تضعیف استقلال ملی هشدار میدهند. این اختلافنظرها، هرچند طبیعی و اجتنابناپذیرند، نباید ما را از پرسش اصلی دور کنند.
تجربه نشان داده است که هیچ توافق خارجی نمیتواند جایگزین تقویت توان داخلی، اصلاحات اقتصادی، عدالت اجتماعی و تنوعبخشی به روابط بینالمللی شود. همانگونه که نفی مطلق دیپلماسی نیز نمیتواند پاسخگوی پیچیدگیهای جهان امروز باشد. ایران نه به انفعال نیاز دارد و نه به ماجراجویی؛ بلکه بیش از هر زمان دیگری به واقعگرایی دیپلماتیک، انسجام ملی و راهبردی مستقل نیازمند است؛ راهبردی که مذاکره را در جایگاه واقعی خود، یعنی به عنوان ابزاری در خدمت منافع ملی، قرار دهد، نه جایگزینی برای آن.
مذاکره ابزار است، نه راهبرد
مذاکره یکی از ابزارهای شناختهشدۀ سیاست خارجی برای مدیریت تنشها، کاهش هزینهها و تأمین بخشی از منافع ملی است. هیچ کشوری خودِ مذاکره را به عنوان یک تابو یا نشانه ضعف تلقی نمیکند. در جهانی پیچیده و درهمتنیده، گفتگو و دیپلماسی بخشی طبیعی از روابط بینالملل به شمار میروند.
اما خطا از آنجا آغاز میشود که یک ابزار، جای راهبرد را میگیرد. مذاکره زمانی میتواند در خدمت منافع ملی باشد که بخشی از یک راهبرد جامع و مستقل برای تقویت قدرت ملی تلقی شود؛ راهبردی که بر توان داخلی، عدالت اجتماعی، انسجام ملی و تنوعبخشی به روابط خارجی استوار است. در مقابل، هنگامی که حل مشکلات ساختاری اقتصاد، بهبود معیشت مردم و حتی آیندۀ کشور به نتایج مذاکرات گره زده شود، مذاکره از جایگاه واقعی خود خارج شده و به محور اصلی تصمیمگیری تبدیل میشود.
تجربه سالهای گذشته نشان داده است که هیچ توافق خارجی، هر اندازه هم مهم باشد، نمیتواند جایگزین اصلاحات اقتصادی، مبارزه با فساد، تقویت تولید ملی و افزایش اعتماد عمومی شود. سیاست خارجی میتواند بخشی از موانع را کاهش دهد، اما قادر نیست به تنهایی مشکلات ناشی از ضعفهای ساختاری در اقتصاد و حکمرانی را برطرف سازد.
از این منظر، پرسش اصلی نه «مذاکره یا عدم مذاکره»، بلکه چگونگی بهرهگیری از دیپلماسی در چارچوب یک راهبرد ملی مستقل است. مذاکره زمانی در خدمت منافع ملی قرار میگیرد که مکمل تقویت قدرت داخلی باشد، نه جایگزینی برای آن.
مذاکره از موضع ضعف؛ خطر افزایش مطالبات
یکی از مهمترین مخاطرات در هر فرآیند مذاکره، ورود به آن از موضع ضعف و وابسته ساختن سرنوشت کشور به نتایج آن است. هنگامی که بخش قابل توجهی از مشکلات اقتصادی، معیشتی و اجتماعی به حصول توافق گره زده شود، فشار برای دستیابی به توافق، صرفنظر از کیفیت و پیامدهای بلندمدت آن، افزایش مییابد.
در چنین شرایطی، طرف مقابل نیز به تدریج این وابستگی را درک کرده و ممکن است آن را نشانهای از نیاز فوری به توافق تلقی کند. نتیجۀ چنین وضعیتی، افزایش مطالبات، طولانیتر شدن فرآیند مذاکرات و تلاش برای کسب امتیازهای بیشتر خواهد بود. تجربه روابط بینالملل نشان میدهد که هر اندازه یک طرف مذاکره احساس کند گزینههای جایگزین کمتری در اختیار دارد، قدرت چانهزنی او کاهش مییابد.
این مسئله به معنای نفی مذاکره نیست، بلکه بر ضرورت تقویت عوامل مؤثر بر قدرت ملی تأکید دارد. کشوری که از اقتصاد مقاومتر، تولید داخلی توانمندتر، روابط خارجی متنوعتر و پشتوانۀ اجتماعی گستردهتری برخوردار باشد، با اعتماد به نفس بیشتری از ظرفیتهای دیپلماسی برای تأمین منافع خود بهره خواهد گرفت.
از این رو، مذاکره زمانی میتواند به ابزاری مؤثر در خدمت منافع ملی تبدیل شود که از موضع اعتماد به توان داخلی و برخورداری از گزینههای متنوع اقتصادی و سیاسی انجام گیرد. وابسته کردن آیندۀ کشور به نتایج مذاکرات، نه تنها آسیبپذیریها را کاهش نمیدهد، بلکه ممکن است به عاملی برای افزایش فشارهای خارجی و فرسایش توان تصمیمگیری مستقل تبدیل شود.
هیچ توافق خارجی جایگزین اصلاحات اقتصادی و عدالت اجتماعی نمیشود
تحریمها و فشارهای خارجی بیتردید تأثیرات مهمی بر اقتصاد ایران بر جای گذاشتهاند و کاهش این فشارها میتواند بخشی از مشکلات موجود را تخفیف دهد. با این حال، تجربه سالهای گذشته نشان داده است که هیچ توافق خارجی، حتی در بهترین شرایط، قادر نیست به تنهایی مشکلات ساختاری اقتصاد ایران را حل کند.
بخش مهمی از چالشهای اقتصادی کشور، از جمله وابستگی به درآمدهای نفتی، ضعف تولید داخلی، گسترش فعالیتهای غیرمولد، فساد و رانت، نابرابریهای فزاینده و آسیبپذیری معیشت بخشهای گستردهای از جامعه، ریشههایی فراتر از تحریمها دارند. از این رو، بهبود پایدار شرایط اقتصادی، نیازمند اصلاحات داخلی، تقویت تولید ملی، مبارزه با فساد، حمایت از اقشار آسیبپذیر و حرکت به سوی توسعهای عادلانه و متوازن است.
در این میان، عدالت اجتماعی صرفاً یک مطالبه اخلاقی یا اقتصادی نیست، بلکه بخشی از امنیت و قدرت ملی به شمار میرود. جامعهای که در آن بخشهای گستردهای از مردم با احساس بیعدالتی، ناامنی اقتصادی و فقدان چشمانداز روشن برای آینده مواجه باشند، در برابر فشارهای خارجی و بحرانهای داخلی آسیبپذیرتر خواهد بود. از این رو، بهبود معیشت مردم، کاهش نابرابریها و حمایت از تولید و اشتغال، نه تنها سیاستهایی اقتصادی، بلکه اقداماتی راهبردی برای حفظ استقلال کشور هستند.
همزمان، در شرایطی که ایالات متحده و برخی کشورهای غربی همچنان از تحریمهای اقتصادی به عنوان ابزاری برای اعمال فشار سیاسی و محدودسازی ظرفیتهای اقتصادی ایران استفاده میکنند، اتکای صرف به تغییر رفتار این کشورها یا امید بستن به رفع پایدار تحریمها نمیتواند مبنای یک راهبرد اقتصادی بلندمدت و قابل اتکا باشد. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که فقدان ثبات و پیشبینیپذیری در سیاست خارجی آمریکا، همواره میتواند توافقها و ترتیبات پیشین را با ابهام و تردید مواجه سازد.
از این رو، ایران ناگزیر است با سرعت و جدیت بیشتری مسیر تنوعبخشی به روابط اقتصادی خارجی خود را دنبال کند و از ظرفیتهای موجود در شرق و جنوب جهانی بهره گیرد. گسترش همکاریهای اقتصادی، مالی، صنعتی و فناورانه با کشورهایی چون چین، روسیه، هند و دیگر اعضای بریکس، سازمان همکاری شانگهای و اتحادیه اقتصادی اوراسیا، نه صرفاً یک انتخاب تاکتیکی، بلکه بخشی از الزامات کاهش آسیبپذیری اقتصادی و تقویت استقلال ملی است.
چرخش فعال به سوی بازارهای نوظهور و تقویت پیوندهای منطقهای، به معنای جایگزینی یک وابستگی با وابستگی دیگر نیست، بلکه تلاشی برای ایجاد توازن، افزایش گزینههای راهبردی و کاستن از تأثیر فشارهای خارجی بر اقتصاد و معیشت مردم است. هر اندازه ایران بتواند روابط اقتصادی خود را متنوعتر، پایدارتر و متوازنتر سازد، از قدرت مانور بیشتری در عرصۀ دیپلماسی و دفاع از منافع ملی برخوردار خواهد شد.
خطر انشقاق ملی؛ اختلافنظرها نباید به گسست اجتماعی تبدیل شوند
بحث درباره مذاکره با آمریکا صرفاً یک اختلافنظر در حوزه سیاست خارجی نیست، بلکه به تدریج به یکی از مهمترین شکافهای سیاسی و اجتماعی در ایران تبدیل شده است. در حالی که بخشی از جامعه، تحت تأثیر فشارهای اقتصادی و دشواریهای معیشتی، مذاکره را راهی برای کاهش تنشها و بهبود شرایط زندگی میداند، گروهی دیگر با اشاره به تجربههای گذشته، آن را از منظر استقلال ملی، امنیت کشور و مخاطرات ناشی از اعتماد به قدرتهای خارجی مورد ارزیابی قرار میدهند.
وجود چنین اختلافنظرهایی در هر جامعهای طبیعی است. مسئله اصلی نه وجود این تفاوت دیدگاهها، بلکه نحوه مواجهه با آنهاست. هنگامی که موافقان و مخالفان مذاکره، یکدیگر را نه به عنوان بخشی از یک جامعه با دغدغههای مشترک، بلکه به عنوان تهدیدی برای موجودیت کشور تلقی کنند، زمینه برای شکلگیری شکافهایی فراهم میشود که ترمیم آنها دشوار خواهد بود.
از یک سو، نادیده گرفتن نگرانیهای مربوط به استقلال ملی، امنیت کشور و تجربههای تلخ گذشته، میتواند به تصمیمگیریهایی منجر شود که پیامدهای بلندمدت آن فراتر از دستاوردهای کوتاهمدت اقتصادی باشد. از سوی دیگر، بیتوجهی به فشارهای معیشتی و مطالبات واقعی مردم نیز میتواند به افزایش ناامیدی اجتماعی و فرسایش اعتماد عمومی بینجامد. هیچیک از این دو نگرانی را نمیتوان به سادگی نادیده گرفت.
قدرت ملی تنها در توان دفاعی یا ظرفیتهای اقتصادی خلاصه نمیشود، بلکه به میزان انسجام اجتماعی، اعتماد عمومی و احساس تعلق مشترک نیز وابسته است. جامعهای که در آن اختلافنظرهای سیاسی به خصومتهای پایدار و حذف متقابل تبدیل شوند، در برابر فشارهای خارجی و بحرانهای داخلی آسیبپذیرتر خواهد شد.
خطر اصلی آن نیست که درباره مذاکره دیدگاههای متفاوتی وجود داشته باشد؛ خطر آن است که این اختلافها به انشقاق ملی تبدیل شوند و توان جامعه را برای مواجهه با چالشهای بزرگ پیش رو کاهش دهند. هیچ راهبرد پایداری، چه در عرصه سیاست خارجی و چه در عرصه اقتصاد، بدون اتکا به اعتماد ملی و مشارکت گسترده نیروهای اجتماعی به موفقیت نخواهد رسید.
راه سوم؛ دیپلماسی در خدمت قدرت ملی
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به رویکردی نیاز دارد که بتواند میان استقلال ملی، عدالت اجتماعی، انسجام داخلی و واقعگرایی دیپلماتیک تعادل برقرار کند. نه گره زدن سرنوشت کشور به نتایج مذاکرات و نه نفی مطلق دیپلماسی، هیچیک پاسخگوی پیچیدگیهای شرایط کنونی نیستند. آنچه ضرورت دارد، قرار دادن مذاکره در جایگاه واقعی خود، یعنی به عنوان ابزاری در خدمت یک راهبرد ملی مستقل است.
چنین راهبردی، پیش از هر چیز، مستلزم تقویت توان داخلی است. کشوری که از اقتصاد مولد، نظام تصمیمگیری کارآمد، حمایت اجتماعی گسترده و انسجام ملی برخوردار باشد، نه تنها در برابر فشارهای خارجی آسیبپذیری کمتری خواهد داشت، بلکه در عرصۀ دیپلماسی نیز با اعتماد به نفس بیشتری از منافع خود دفاع خواهد کرد. قدرت چانهزنی در مذاکرات، بازتابی از قدرت ملی در معنای گستردۀ آن است. در این میان، عدالت اجتماعی صرفاً یک مطالبه اخلاقی یا اقتصادی نیست، بلکه بخشی از امنیت و قدرت ملی به شمار میرود.
از این رو، ایران ناگزیر است با سرعت و جدیت بیشتری مسیر تنوعبخشی به روابط اقتصادی خارجی خود را دنبال کند و از ظرفیتهای موجود در شرق و جنوب جهانی بهره گیرد. گسترش همکاریهای اقتصادی، مالی، صنعتی و فناورانه با کشورهایی چون چین، روسیه، هند و دیگر اعضای بریکس، سازمان همکاری شانگهای و اتحادیۀ اقتصادی اوراسیا، نه صرفاً یک انتخاب تاکتیکی، بلکه بخشی از الزامات کاهش آسیبپذیری اقتصادی و تقویت استقلال ملی است.
چرخش فعال به سوی بازارهای نوظهور و تقویت پیوندهای منطقهای، به معنای جایگزینی یک وابستگی با وابستگی دیگر نیست، بلکه تلاشی برای ایجاد توازن، افزایش گزینههای راهبردی و کاستن از تأثیر فشارهای خارجی بر اقتصاد و معیشت مردم است. هر اندازه ایران بتواند روابط اقتصادی خود را متنوعتر، پایدارتر و متوازنتر سازد، از قدرت مانور بیشتری در عرصۀ دیپلماسی و دفاع از منافع ملی برخوردار خواهد شد.
در نهایت، هیچ راهبرد پایداری بدون انسجام ملی و مشارکت نیروهای مختلف اجتماعی و سیاسی موفق نخواهد شد. اختلافنظر درباره شیوههای تحقق منافع ملی طبیعی است، اما این اختلافها نباید به شکافهایی تبدیل شوند که توان جامعه را برای مواجهه با چالشهای مشترک تضعیف کنند. استقلال ملی، عدالت اجتماعی، امنیت کشور و آزادیهای دموکراتیک، اهدافی متعارض نیستند، بلکه اضلاع مختلف یک پروژه ملی مشترکاند.
از این منظر، مذاکره نه نشانه ضعف است و نه راه نجات. مذاکره زمانی در خدمت منافع ملی قرار میگیرد که بخشی از یک راهبرد جامع برای تقویت قدرت ملی باشد؛ راهبردی که بر توان داخلی، عدالت اجتماعی، انسجام ملی و واقعگرایی دیپلماتیک استوار است.
سخن پایانی
تجربه نشان داده است که استقلال و امنیت پایدار، نه از طریق اتکا به ارادۀ قدرتهای خارجی، بلکه بر بنیان توان داخلی، عدالت اجتماعی، اعتماد عمومی و انسجام ملی استوار میشوند. جامعهای که از پشتوانۀ مردمی، اقتصادی پویا و احساس تعلق به سرنوشت مشترک برخوردار باشد، نه تنها در برابر فشارهای خارجی آسیبپذیری کمتری خواهد داشت، بلکه با اعتماد به نفس بیشتری از ظرفیتهای دیپلماسی برای تأمین منافع ملی بهره خواهد گرفت. از این رو، تقویت تولید ملی، کاهش نابرابریها، مبارزه با فساد و رانت، و گسترش همکاریهای اقتصادی متوازن با جهان، نه سیاستهایی جداگانه، بلکه اجزای یک راهبرد ملی واحد هستند.
مذاکره، اگر در خدمت چنین راهبردی قرار گیرد، میتواند یکی از ابزارهای تأمین منافع ملی باشد؛ اما هنگامی که به جایگزینی برای اصلاحات اقتصادی، عدالت اجتماعی و تقویت قدرت ملی تبدیل شود، نه تنها راهحل نخواهد بود، بلکه میتواند آسیبپذیریهای موجود را نیز افزایش دهد. مذاکره زمانی در خدمت منافع ملی است که مکمل یک راهبرد مستقل برای تقویت توان داخلی باشد؛ نه جایگزینی برای آن.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به ترکیبی از واقعگرایی دیپلماتیک، استقلال در تصمیمگیری، عدالت اجتماعی و همبستگی ملی نیازمند است. اختلافنظر درباره شیوههای دستیابی به این اهداف طبیعی است، اما این اختلافها نباید به شکافهایی تبدیل شوند که توان جامعه را برای مواجهه با چالشهای مشترک تضعیف کنند. حفظ استقلال ملی، بهبود زندگی مردم و تأمین امنیت و آزادیهای دموکراتیک، اهدافی متعارض نیستند، بلکه اضلاع مختلف یک پروژه ملی مشترکاند.
سرنوشت ایران نه در انتظار کشیدن برای تغییر رفتار دیگران رقم خواهد خورد و نه در انزوا و انفعال. آیندۀ این سرزمین، بیش از هر چیز، به توانایی ما در تقویت بنیانهای درونی کشور، اصلاح مسیر اقتصادی، گسترش همکاریهای متوازن و هوشمندانه با جهان، و حفظ اعتماد و همبستگی ملی بستگی دارد. در جهانی که به سوی چندقطبی شدن پیش میرود، ایران نیازمند آن است که با اتکا به توان داخلی و بهرهگیری فعال از فرصتهای نوظهور منطقهای و بینالمللی، راه توسعهای مستقل، عادلانه و پایدار را دنبال کند. تنها بر چنین پایهای است که دیپلماسی میتواند در خدمت منافع ملی قرار گیرد و ایران با اطمینان بیشتری مسیر استقلال، عدالت و پیشرفت را بپیماید.