نبرد بر سر نظم آینده غرب آسیا)ایران، موازنه قدرت و بازآرایی منطقه
محمد حقیقت
5 ژوئن 2026
“https://jonoubejahani.com
(برخی نظر ها از فرح نوتاش)
آیا آنچه امروز در لبنان، عراق، سوریه و ایران شاهد آن هستیم، رشتهای از رویدادهای پراکنده است یا حلقههای زنجیرهای واحد که آینده غرب آسیا را شکل میدهد؟
حملات مداوم اسرائیل به لبنان، فشار بر حشدالشعبی در عراق، تلاش برای تثبیت ترتیبات جدید منطقهای، ادامه تحریمها و فشارهای اقتصادی بر ایران و بنبستهای طولانی در مذاکرات، اگر جدا از یکدیگر دیده شوند، تنها مجموعهای از بحرانهای همزمان به نظر میرسند. اما هنگامی که این تحولات در کنار یکدیگر قرار میگیرند، ابعاد ژئوپلیتیکی گستردهتری آشکار میشود.
( در کنار هم قرار دارند و در کنار هم دیده می شوند. در روز های اول انقلاب 1357 روح اله خمینی گفت: ما انقلابمان را صادر می کنیم. و این لشکرهای مسلح در کشورهای همسایه، همه نتیجه آن صدور انقلاب است! حملۀ صدام به ایران نیز به دلیل مبارزه با همین صدور انقلاب به عراق بوده است. صدور انقلابی که با هدف گسترش سلطۀ از دست رفته انگلیس در خاور میانه و دیگر نقاط جهان، توسط شیعه اخوان المسلمین و بعد ، سازمان حجتیه تا به امروز جاری بوده است. و فقط از زمان حملۀ دوازده روزۀ
آمریکا و اسرائیل به ایران، برای سوء استفاده از نیروی ملت ایران
برای منافع انگلیس در منطقه، ملی شده است!!)
بخش اول: از غزه تا بازآرایی امنیتی غرب آسیا
برای درک آنچه امروز در غرب آسیا جریان دارد، نمیتوان به رویدادهای منفرد و جدا از یکدیگر اکتفا کرد. حملات مداوم اسرائیل به لبنان، تحولات سوریه، فشارهای فزاینده بر عراق، ادامه محاصره و تحریمهای ایران و تلاش برای گسترش پروژه ابراهیم، اگر هر یک به صورت مستقل بررسی شوند، تنها مجموعهای از بحرانهای همزمان به نظر میرسند. اما هنگامی که این تحولات در کنار یکدیگر قرار میگیرند، تصویری متفاوت آشکار میشود؛ تصویری از رقابت بر سر شکل دادن به نظم آینده غرب آسیا.( درست است. خاور میانه بعد از جنگ جهانی دوم، که آمریکا رهبریت امپریالیسم را با ایجاد فاجعه هیروشیما، بدست گرفت،کم کم از زیر سلطه انگلیس ، به زیر سلطه آمریکا رفت. و شیخ نشینان عربی ، یکی بعد از دیگری به زیر سلطۀ آمریکا کشیده شدند. طبق اقرار جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا، انگلیس با معرفی کردن نیابتی های خود در ایران، در نشست گوادلپ، سپتامبر 1357ـ 1979 ، موفق شد، آنان را به اریکه قدرت برساند. از این رو ملایان انگلیسی در ایران ، سعی بر تغییر نظم سلطۀ آمریکا در منطقه ، به نفع انگلیس شده اند. تغییرات ژئوپولیتیک ربطی به ایران پیدا نمی کند. فقط ارباب دارد عوض می شود. همین! و سوالی که امروز هر کسی باید از وجدان خود بکنید این است، آیا این تغییر، که با فریب گستردۀ توده های خاور میانه همراه است و آنان را 1400 سال به عقب رانده، توسعه و تعالی انسان را به همراه دارد یا خیر!؟ )
جنگ غزه نقطه عطف مهمی در این روند بود. این جنگ صرفاً نبردی میان اسرائیل و مردم فلسطین نبود، بلکه به صحنهای تبدیل شد که در آن بسیاری از معادلات منطقهای مورد بازنگری قرار گرفت. از همان آغاز روشن بود که مسئله تنها مدیریت یک بحران امنیتی نیست؛ بلکه تلاش برای تعیین قواعد بازی در مرحلهای جدید از تحولات منطقه در جریان است.
در چنین چارچوبی، هدف تنها پاسخ به یک تهدید یا مهار یک بحران خاص نیست. هر نظمی که در پی تثبیت خود باشد، ناگزیر میکوشد موانع راهبردی پیش روی خویش را کاهش دهد یا از میان بردارد. به همین دلیل است که تحولات لبنان، عراق، سوریه و ایران را نمیتوان جدا از یکدیگر فهمید. (سوریه اکنون از زیر مجموعه های آمریکا و اسرائیل است ) این تحولات در واقع حلقههای زنجیرهای هستند که به بازتعریف موازنه قدرت در منطقه مربوط میشوند.
در سالهای گذشته، غرب آسیا به تدریج از نظمی که برای دههها تحت سلطه مستقیم ایالات متحده قرار داشت فاصله گرفته است. ظهور قدرتهای نوظهور جهانی، گسترش همکاریهای منطقهای، عضویت کشورهایی مانند ایران در سازوکارهایی چون بریکس و سازمان همکاری شانگهای، و افزایش نقش بازیگران غیردولتی در معادلات امنیتی منطقه، همگی نشانههایی از این تغییر هستند. در چنین شرایطی، تلاش برای بازآرایی نظم امنیتی منطقه و بازگرداندن ابتکار عمل به محور آمریکا ـ اسرائیل، به یکی از مهمترین اهداف راهبردی تبدیل شده است.( بریکس و سازمان همکاری های شانگ های، فقط نقابی، برای این تغییر بنیادی در منطقه توسط ملاهای ایران است. خوب به این تغییر در بافت این جوامع بنگرید. توسط پول ایران ، همه خاور میانه و دور، آفریقا و اروپا ، غرق در ارتجاع مذهب شده اند. زنان و کودکان، قربانیان درجه اول این مصیبت مسلط هستند. بله کشورهای لبنان، عراق، یمن، از زیر سلطۀ آمریکا توسط امتی ها، به زیر سلطۀ انگلیس برده می شوند. شما مردان چون بخشی از سلطه حاکم هستید، عمق درد را حس نمی کنید. ولی فاجعه مرگباری بر خاور میانه مسلط شده است. به درستی جوامع با پول ایران در راستای هدف ماندگاری امپر یالیست ها، قرن ها به عقب رانده شده اند)
از این منظر، پروژه ابراهیم نیز صرفاً مجموعهای از توافقهای دیپلماتیک میان اسرائیل و برخی دولتهای عربی نیست. این پروژه را میتوان بخشی از تلاشی گستردهتر برای شکل دادن به یک معماری جدید منطقهای دانست؛ معماریای که در آن اسرائیل نه یک بازیگر عادی، بلکه به یکی از مراکز اصلی قدرت امنیتی، اقتصادی و فناوری منطقه تبدیل شود و روابط میان دولتهای منطقه نیز بر اساس این موازنه جدید بازتعریف گردد.(پروژه ابراهیم برای تحمیل وعادی سازی اشغال فلسطین و راه گشایی برای گسترش همه جانبۀ بعدی اسرائیل است. )
پرسش اصلی در این میان آن نیست که آیا منطقه با بحران روبهرو است یا نه؛ بحران واقعیتی آشکار است. پرسش اساسی آن است که چه نیروهایی خواهند توانست قواعد نظم آینده غرب آسیا را تعیین کنند و کدام بازیگران در این فرایند به عنوان مانع یا رقیب تلقی میشوند. پاسخ به این پرسش ما را به بررسی بازیگرانی رهنمون میسازد که در این بازآرایی بزرگ، نقشی فراتر از مرزهای ملی خود ایفا میکنند.( دید مثبت شما بسوی امتی هاست! که نقشی فراتر از مرزهای ملی خود ایفا می کنند. و درد همین جاست. که فرا رفتن نه برای منافع ایران و مردمش، چنانکه در نیم قرن اخیر دیده ایم، بلکه برای منافع انگلیس و گسترش سلطۀ آن در منطقه بوده است.
5 دفتر سید علی خامنه ای در انگلیس، و گسترۀ واقعیت های دیگر، گویای این حقیقت تلخ است. رژیم ملا که در کشورهای همسایه، لشکر مسلح ایجاد کرده است، بازنده اصلی خواهد بود. چون با پا گذاشتن روی گلوی ملت ایران، خود را توانمند ترین می دید. و تمام قوانین را ، چه در ایران و چه در خارج ، زیر پا می گذاشت.)
بخش دوم: چرا حزبالله و حشدالشعبی اهمیت دارند؟ (آنان بخشی از نیابتی های انگلیسی در منطقه محسوب می شوند. و شاید برای آنان که خواهان گسترش سلطه انگلیس در منطقه هستند مهم باشند!)
اگر بپذیریم که غرب آسیا در حال ورود به مرحلهای از بازآرایی ژئوپلیتیک و امنیتی است، آنگاه پرسش مهمی مطرح میشود: چرا فشارها بر حزبالله لبنان و حشدالشعبی عراق تا این اندازه افزایش یافته است؟ ( کدام حاکمیتی با هر ایدوئولوژی، قبول می کند که ارتشی در کشورش تحت امر دولت دیگری باشد؟ این از غلط ترین محاسبات، و علیه تمام قوانین بین الملی بوده و هست. و جای بسی تعجب که شما مدافع آنان هستید. آشوب جهانی ، بخاطر نادیده گرفتن حقوق ملل است. اگر ملتی دولت و مجلسی را انتخاب می کند، هیچ حقی برای مسلح کرده عده ای توسط هیچ دولت دیگری باقی نمی ماند. دولتی که فریاد معترض خود را با گلوله پاسخ می دهد، به چه حقی در کشور های دیگر لشگر مسلح ایجاد می کند؟ این حرج و مرج طلبی را شما تأیید می کنید و نگران فرو ریختن آن هستید!)
پاسخ را نباید صرفاً در اختلافات سیاسی یا ایدئولوژیک جستجو کرد. مسئله اصلی به موازنه قدرت مربوط میشود.
( این موازنۀ قدرت به نفع سازمان شانگهای و بریکس نیست، به نفع انگلیس پنهان است!گول این عضویت بی ثمر را نخورید. اردوغان هم که عضو ناتو است، در همین سازمان ها به عضویت پذیرفته شده است. این عضویت هیچ معنا و تعهدی ندارد. )
در هر نظم منطقهای، برخی بازیگران نقش تعیینکنندهای در ایجاد بازدارندگی و محدود کردن آزادی عمل رقبای خود دارند. از این منظر، حزبالله و حشدالشعبی تنها دو نیروی سیاسی یا نظامی محلی نیستند؛ بلکه بخشی از معادله بازدارندگی و موازنه قدرت در غرب آسیا به شمار میروند.(شما بطور صریح دارید از هرج و مرج دفاع می کنید. آنان باید در ارتش کشورشان ادغام و یا خلع سلاح شده و پی کارشان بروند. و براستی تنبیه آنان برای کشتار وسیع ایرانیان عادلانه خواهد بود. از روز اول ایجادشان غیر قانونی بوده است. و هرگز مورد تأیید ملت ایران نبوده اند. بیاد بیاورید فاجعه آتش سوزی بزرگ بیروت را!بیاد بیاورید انبار کردن بی مسئولانه آن همه مواد آتش زا را !)
در لبنان، با وجود توافق آتشبس، حملات و تجاوزهای مکرر اسرائیل همچنان ادامه دارد. همزمان، فشارهای سیاسی و بینالمللی برای محدود کردن یا خلع سلاح حزبالله افزایش یافته است. این در حالی است که تجربه سالهای گذشته نشان داده است که بخش مهمی از توان بازدارندگی لبنان در برابر تجاوزات خارجی، به وجود همین ظرفیت نظامی و مردمی وابسته بوده است.( اعضای حزب اله ، و حشد الشعبی خود جوش و خود کفا نیستند. از این رو ازهیچ گونه اصالت مردمی بودن بر خوردار نیستند. حقوق ماهانۀ آنان توسط ایران پرداخت شده، و در زمان اعتراضات ، قتل مردم ایران به دست آنان بوده است. وظیفۀ ما در وحلۀ اول ، دفاع از مردم در رنج ایران است. نه نگران سیاست ژئوپولیتیک منطقه بودن.) از این رو، بحث تنها بر سر یک گروه یا یک جریان سیاسی نیست؛ بلکه بر سر جایگاه لبنان در موازنه قدرت منطقهای است.
در عراق نیز وضعیت مشابهی مشاهده میشود. فشارهای فزاینده بر دولت عراق برای محدود کردن نقش حشدالشعبی یا ادغام کامل آن در ساختارهای رسمی نظامی، صرفاً یک مسئله اداری یا سازمانی نیست. حشدالشعبی طی سالهای گذشته به یکی از مؤلفههای مهم امنیت ملی عراق و یکی از بازیگران مؤثر در معادلات منطقهای تبدیل شده است. از همین رو، هرگونه تغییر در جایگاه آن، پیامدهایی فراتر از مرزهای عراق خواهد داشت..
نکته قابل توجه آن است که فشار بر حزبالله و حشدالشعبی به صورت همزمان در حال افزایش است. این همزمانی تصادفی به نظر نمیرسد. ( تصادفی نیست. از روی برنامه دارند نیابتی های انگلیس را که توسط ملایان ایجاد شده اند، جمع می کنند. با رشد تکنولوژی، دیدیم که این نیروها فقط برای کشتن مردم ایران توانمند بودند. و گر نه کار دیگری از دستشان ساخته نبوده و نیست. و کوچکترین کمکی به مردم فلسطین نتوانستند بکنند.)اگر هدف از بازآرایی نظم منطقهای، ایجاد موازنهای جدید با محوریت آمریکا و اسرائیل باشد، طبیعی است که کاهش یا حذف موانع راهبردی این پروژه نیز به یکی از اولویتها تبدیل شود. در چنین چارچوبی، تضعیف نیروهایی که در سالهای گذشته بخشی از بازدارندگی منطقهای را شکل دادهاند، معنایی فراتر از تحولات داخلی لبنان یا عراق پیدا میکند.
از این منظر، مسئله تنها به لبنان یا عراق محدود نمیشود. آنچه در این دو کشور جریان دارد، به طور مستقیم با آینده موازنه قدرت در کل منطقه پیوند خورده است؛ موازنهای که ایران نیز یکی از مهمترین بازیگران آن به شمار میرود. پیوندی که ما را به پرسشی مهمتر میرساند: جایگاه ایران در این بازآرایی چیست و فشارهای فزاینده بر آن در چه چارچوبی قابل فهم است؟( آتش بیار معرکه ملایان ایران بوده اند که با تطمیع همه در سراسر جهان، کارهای بسیار غیر قانونی انجام داده اند. پایان پروژه امتی انگلیسی نزدیک است. و این ارتش حشد الشعبی و حزب اله لبنان، که با بودجه ایران تغذیه می شدند، و به روی مردم ایران اسلحه می کشیدند، باید تغطیل شوند و به دنبال کار خودشان بروند. دیگر از بودجه برای ارتش های نیابتی خبری نیست. وثمرۀ این همه گشاده دستی برای امپریالیست ها ، رنج بی پایان ملت ایران و نیم قرن شکنجه دائم آن بوده است.
لطفا از این بی اعتنایی نسبت به شرایط دردناک رنج ملت ایران برای همیشه فاصله بگیرید.)
بخش سوم: فشار بر ایران؛ از جنگ اقتصادی تا فرسایش اجتماعی
اگر تحولات لبنان و عراق را بتوان بخشی از تلاش برای بازآرایی موازنه قدرت منطقهای دانست، ایران در مرکز این معادله قرار دارد. زیرا بخش مهمی از ترتیبات امنیتی و سیاسی غرب آسیا در دهههای اخیر، خواه موافق آن باشیم یا مخالف، با نقش و جایگاه ایران گره خورده است.(درست است.)
از همین رو، فشار بر ایران را نیز نمیتوان صرفاً در قالب تحریمهای اقتصادی، اختلافات هستهای یا تنشهای مقطعی سیاسی توضیح داد. آنچه مشاهده میشود، مجموعهای از فشارهای همزمان در حوزههای اقتصادی، سیاسی، امنیتی، رسانهای و روانی است که در کنار یکدیگر عمل میکنند. هدف چنین فشاری تنها محدود کردن یک برنامه یا تغییر یک سیاست خاص نیست؛ بلکه افزایش هزینههای مقاومت، فرسایش توان ملی و محدود کردن قدرت تأثیرگذاری ایران در معادلات منطقهای است.( باید به صراحت بگویم در اشتباه محض هستید. کشتار دانشمندان هسته ای ایران از سال ها پیش، پیش درآمد این جنگ بوده است. اسرائیل تهدید های ایران را برای محو شدن از نقشه جدی گرفته است و در صدد مقابله است.همین. این شمائید که اسیر توهمات ژئو پولیتیک منطقه اید. و دارید مردم ایران را فدای آن می کنید. )
در سالهای اخیر، تحریمهای اقتصادی، محدودیتهای مالی، فشار بر صادرات انرژی، عملیات روانی، جنگ رسانهای و تلاش برای ایجاد ناامیدی و بیاعتمادی اجتماعی، همگی به صورت همزمان به کار گرفته شدهاند. در چنین شرایطی، جنگ تنها در میدان نظامی جریان ندارد. بخشی از این نبرد در حوزه اقتصاد، بخشی در عرصه افکار عمومی و بخشی در زندگی روزمره مردم جریان دارد.
اما شاید مهمترین نکته آن باشد که قدرت ملی صرفاً از بیرون تضعیف نمیشود. مشکلات اقتصادی، فساد، رانت، ناکارآمدی، شکافهای اجتماعی و بیعدالتی نیز میتوانند به همان اندازه به فرسایش توان ملی یاری رسانند. هر راهبرد موفق برای حفظ استقلال و امنیت کشور، ناگزیر باید به این واقعیت نیز توجه کند.
از این منظر، دفاع از منافع ملی تنها به معنای مقابله با فشارهای خارجی نیست. مبارزه با فساد، حمایت از تولید، بهبود معیشت مردم، گسترش عدالت اجتماعی، تقویت اعتماد عمومی و افزایش مشارکت شهروندان نیز بخشی از همان فرایند دفاع از قدرت ملی است. جامعهای که از اعتماد، امید و احساس تعلق بیشتری برخوردار باشد، در برابر فشارهای خارجی نیز مقاومتر خواهد بود.
در نتیجه، مسئله ایران تنها یک مسئله امنیتی یا نظامی نیست. موضوع اصلی حفظ و تقویت همه مؤلفههای قدرت ملی است؛ از توان دفاعی گرفته تا اقتصاد، از سرمایه اجتماعی گرفته تا اعتماد عمومی. بدون این پشتوانه داخلی، هیچ راهبرد منطقهای نمیتواند در بلندمدت موفق باشد.
(ملایان، علاوه بر دزدی های بی پایان، علاوه بر حاتم بخشی های بیکران در منطقه و جهان، علاوه برفروش مفت مایملک ملی به خودی های، علاوه برنابود کردن تولید ملی ، با واردات از اسکله های شخصی، وحراج زنان ایران در صیغه سراهای مشهد به امتی ها، وخیابانی کردن بیشتر از 10 میلیون کودک طبقه کارگر ایران، معترضین را قتل عام می کنند. جایگاه رژیم ملایان فقط گور است. منتظر معجزه برای نجاتشان نباشید!دست اتحادتان را برای نجات مردم در بند ایران ، به دیگر یاران در انتظار دهید. مردم ایران در درد غوطه ور و در انتظار دست اتحاد ما برای نجات)
بخش چهارم: پروژه ابراهیم و رقابت بر سر آینده منطقه
آنچه امروز در غرب آسیا جریان دارد، صرفاً مجموعهای از بحرانهای امنیتی یا اختلافات سیاسی میان چند دولت نیست. در پسِ بسیاری از تحولات جاری، رقابتی گستردهتر بر سر شکل دادن به نظم آینده منطقه در جریان است؛ نظمی که تعیین خواهد کرد چه بازیگرانی نقش محوری خواهند داشت، چه ائتلافهایی شکل خواهند گرفت و قواعد اصلی بازی بر چه اساسی تنظیم خواهد شد.
در این چارچوب، پروژه ابراهیم را نمیتوان صرفاً مجموعهای از توافقهای دیپلماتیک میان اسرائیل و برخی دولتهای عربی دانست. این پروژه بخشی از تلاشی بزرگتر برای ایجاد یک معماری جدید منطقهای است؛ معماریای که در آن اسرائیل از جایگاه یک بازیگر مهم منطقهای فراتر رفته و به یکی از مراکز اصلی قدرت امنیتی، اقتصادی و فناوری غرب آسیا تبدیل شود. از این منظر، بسیاری از تحولات سالهای اخیر را میتوان در چارچوب تلاش برای تثبیت چنین نظمی فهمید.
ایالات متحده نیز در این روند اهداف خاص خود را دنبال میکند. واشنگتن پس از تجربه جنگهای پرهزینه دو دهه گذشته، دیگر تمایلی به حضور مستقیم و گسترده نظامی در منطقه ندارد، اما همچنان مایل است نظم مطلوب خود را حفظ کند. از این رو، تقویت شبکهای از متحدان منطقهای و واگذاری بخشی از مسئولیتهای امنیتی به آنان، راهی برای تداوم نفوذ با هزینه کمتر تلقی میشود.
با این حال، تحولات اخیر نشان داده است که شکل دادن به نظم جدید منطقهای، فرآیندی ساده و یکسویه نیست. جنگ اخیر و گسترش دامنه تنشها در منطقه، پرسشهای تازهای را در برابر دولتهای عربی قرار داده است. برای دههها، حضور نظامی آمریکا به عنوان یکی از پایههای نظم امنیتی منطقه معرفی میشد، اما تجربه اخیر نشان داد که این حضور الزاماً به معنای افزایش امنیت نیست. بسیاری از دولتهای منطقه اکنون با این پرسش روبهرو هستند که آیا پیوند خوردن به منازعات فزاینده آمریکا و اسرائیل، ثبات و امنیت بیشتری برای آنان به ارمغان میآورد یا برعکس، خطر کشیده شدن منطقه به درگیریهای گستردهتر را افزایش میدهد.
پاسخ موشکی ایران به تجاوز نظامی و گسترش دامنه رویارویی، این واقعیت را نیز برجسته کرد که هرگونه تشدید تنش در منطقه میتواند مستقیماً امنیت، اقتصاد، سرمایهگذاری و برنامههای توسعه کشورهای عربی را تحت تأثیر قرار دهد. از همین رو، در کنار روند عادیسازی روابط، گرایش به تنشزدایی، گفتوگوهای منطقهای و تلاش برای ایجاد موازنه در روابط خارجی نیز در میان برخی دولتهای منطقه تقویت شده است.
در چنین شرایطی، نقش بازیگران دیگری چون چین و تا اندازهای روسیه نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند. بسیاری از کشورهای منطقه در شرایطی که نمیخواهند خود را به یک محور واحد وابسته کنند، به دنبال تنوعبخشی به روابط سیاسی و اقتصادی خود هستند. گسترش همکاری با قدرتهای نوظهور جهانی، عضویت در سازوکارهایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای و افزایش تعاملات اقتصادی با شرق، بخشی از همین تلاش برای ایجاد موازنه و کاهش وابستگی به یک مرکز قدرت واحد است.
از این رو، آینده غرب آسیا احتمالاً نه در قالب یک نظم تکقطبی، بلکه در بستری از رقابتها، موازنهها و تعامل میان بازیگران متعدد شکل خواهد گرفت. همین واقعیت نیز اجرای هر پروژه هژمونیک را با چالشهای جدی روبهرو میسازد و بر پیچیدگی معادلات ژئوپلیتیکی منطقه میافزاید.
در نهایت، پرسش اصلی آن نیست که چه کسی در یک بحران یا جنگ خاص پیروز خواهد شد. پرسش مهمتر آن است که چه کسی قواعد نظم آینده غرب آسیا را تعیین خواهد کرد. بسیاری از تحولات لبنان، عراق، سوریه، ایران و حتی روندهای دیپلماتیک جاری را میتوان در پرتو همین رقابت بزرگتر فهمید.
غرب آسیا امروز در آستانه یک دگرگونی مهم قرار دارد. هنوز مشخص نیست کدام نیروها و کدام الگوها در نهایت دست بالا را خواهند یافت، اما آنچه روشن به نظر میرسد این است که نبرد اصلی تنها بر سر مرزها، منابع یا توافقهای مقطعی نیست؛ بلکه بر سر آرایش آینده قدرت و جهتگیری راهبردی غرب آسیا در دهههای پیش روست. ( شما آنچنان غرق سیاست ژئوپولیتیک منطقه اید که دیگر وظیفۀ اصلی خود را که دفاع از طبقۀ کارگر ایران است ، بطور کلی فراموش کرده اید.
رشد فزایندۀ تکنولوژی خود یکی از مهمترین اهرم های تعیین کننده پایگاه قدرت در منطقه خواهد بود. ولی شما را چه غم؟ چون امام زمان و ظهور و دست غیب ، همانطوریکه سیدعلی گفت 25 سال دیگر ، که حالا طبق تأیید رهبر غایب، کمتر هم شده اسرائیل ازعرصۀ هستی محو خواهد شد!)
سخن پایانی
غرب آسیا در آستانه یکی از مهمترین دورههای دگرگونی خود قرار گرفته است. نظم پیشین منطقه با چالشهای جدی روبهرو شده و هنوز روشن نیست چه آرایش تازهای جای آن را خواهد گرفت. رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی، تلاش برای شکل دادن به ائتلافهای جدید، منازعات امنیتی و اقتصادی و کشاکش بر سر آینده منطقه، همگی نشانههای این گذار تاریخی هستند.
اما در میان همه این تحولات، یک واقعیت همچنان پابرجاست: هیچ کشوری نمیتواند صرفاً با اتکا به ائتلافهای خارجی، توان نظامی یا توافقهای سیاسی، جایگاه خود را در منطقه تثبیت کند. قدرت پایدار از درون جوامع سرچشمه میگیرد؛ از اقتصادی پویا، از اعتماد عمومی، از مشارکت مردم، از عدالت اجتماعی و از احساس تعلق به سرنوشت مشترک.(کاملا درست است. و از شما برای بازگویی این حقیقت سپاسگزارم.)
ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. هر اندازه که تحولات منطقهای و موازنههای بینالمللی اهمیت داشته باشند، سرنوشت نهایی کشور در گرو توانایی آن در تقویت سرمایه اجتماعی، گسترش اعتماد عمومی، مبارزه با فساد، حمایت از تولید و بهبود زندگی مردم خواهد بود. هیچ عمق راهبردی بیرونی نمیتواند جایگزین استحکام درونی شود و هیچ قدرت منطقهای بدون پشتوانه یک جامعه امیدوار، مشارکتجو و برخوردار از احساس عدالت، پایدار نخواهد ماند.
شاید مهمترین درس تحولات سالهای اخیر نیز همین باشد.
امنیت تنها در مرزها دفاع نمیشود؛ در کارخانهها، در مدرسهها، در دانشگاهها، در رسانهها، در نهادهای مدنی و در زندگی روزمره میلیونها انسانی که این سرزمین را خانه خود میدانند نیز ساخته میشود. قدرت ملی زمانی به بالاترین سطح خود میرسد که امنیت، توسعه، عدالت و همبستگی اجتماعی در کنار یکدیگر قرار گیرند.(دقیقن)
در نهایت، ارزش هر نظم منطقهای را نه نقشهها و توافقنامهها، بلکه تأثیری که بر زندگی ملتها میگذارد تعیین میکند.
اگر امنیت به توسعه نیانجامد، اگر توسعه با عدالت همراه نباشد و اگر مردم خود را در سرنوشت کشور و منطقه سهیم نبینند، هیچ نظم سیاسی پایداری شکل نخواهد گرفت.( درست است.).
غرب آسیا بیش از هر چیز به صلحی نیاز دارد که بر پایه استقلال، همکاری، توسعه و احترام متقابل ملتها استوار باشد، نه بر پایه حذف، سلطه و برتریجویی. ( دقیقن) .
پرسش اصلی امروز غرب آسیا آن نیست که کدام قدرت در یک رویارویی مقطعی دست بالا را پیدا خواهد کرد. پرسش بزرگتر آن است که کدام ملتها خواهند توانست در میانه این دگرگونیهای بزرگ، انسجام، اعتماد و توان ملی خود را حفظ کنند..
آینده منطقه را در نهایت نه فقط قدرتهای نظامی، بلکه جوامعی رقم خواهند زد که بتوانند میان استقلال، توسعه، عدالت و مشارکت مردمی پیوندی پایدار برقرار کنند. (احزاب و سازمان های جوامع وظیفه دارند با اتحاد خود، جبهۀ واحدی در برابر کشمکش های درونی و بیرونی ایجاد کرده و راهنمای جوامع، و سخن گوی معترضان در این بحران باشند.تنها گذاردن ملت در این برهه، به دور از انسانیت است. ما خواهان اتحاد تمام نیروهای ضد ملا ـ ضد آمریکا و شرکاء در یک جبهه هستیم.)
www.farah-notash.com/womens-power
www.farah-notash.com
Women’s Power