صهیونیست ها زیر پرچم سرخ

صهیونیست ها زیر پرچم سرخ

پیشگامان طبقۀ کارگر

فرح نوتاش                                                 وین ژوئن 2009


در جنگ جهانی دوم که چپ ها (سوسیالیست ها و کمونیست ها ) در اروپا علیه فاشیسم می جنگیدند، برخی از صهیونیست ها و فعالین جهود ضد فاشیست نیز عضو این سازمان ها و احزاب شدند. بعد ها آنان اقدام به تآسیس احزاب و سازمان های جدید تری کردند که تا به امروز به فعالیت خود ادامه
می دهند. نیروی محوری ( ناسیونالیست سویالیست ها و فاشیست ها ) در جنگ، توسط متفقین، بخصوص اتحاد جماهیر شوروی شکست خوردند و در ماه مه 1945 جنگ در اروپا پایان گرفت .
در اوت 1945 آمریکا، با هدفی ریا کارانه، هیروشیما و ناکازاکی را بمباران اتمی کرد.
این انفجار های مهیب که ضد انسانی ترین فاجعه ها را به دنبال داشتند، سر آغاز رهبریت و بربریت آمریکا به عنوان سر پرچم دار امپریالیست ها بود. و از آنجایی که بمب اتم بر یافته های انیشتن ( از مهاجران جهود آلمانی) در آمریکا ساخته شده بود، صهیونیست ها در باج خواهی درایجاد این برتری، ورود به دایرۀ حاکمییت آمریکا را حق خود دانستند.
احزاب کمونیست، احزاب طبقۀ کارگر، دارای تیز ترین لبۀ تیغ علیه سرمایه داری بودند. اگر چه بیشتر احزاب چپ در اروپا، تمایل به چرخش به طرف عقاید برن اشتاین، کائو تسکی، اوئن، اوتوبائرو شرکا داشتند، لیک با طیف رنگی متفاوت سرخ، هنوز قوی ترین مدافع طبقۀ کارگر بودند. بعد از جنگ ، اعضای جدید (صهیونیست ها و فعالین جهود ضد فاشیست ) همچنان در احزاب چپ باقی ماندند. احساس همدردی در احزاب، نسبت به موقعیت دلخراش جهودان، هولوکوست در زمان جنگ و داشتن عقاید شدید ضد فاشیستی ، بهترین موقعییت را برای فعالیت اعضای جدید در احزاب بوجود آورد. بعد ها با روند رشد امپریالیسم صهیونیسم آمریکا، صهیونیست ها در احزاب کمونیست شروع به فعالیت در به انحراف کشاندن احزاب کمونیسم به طرف امپریالیسم آمریکا و کاپیتالیست های منطقه ای کردند. هدف آنان بطور کلی سوق اروپا به طرف آمریکا، ایزوله کردن اتجاد جماهیر شوروی سابق و جدا کردن احزاب کمونیست از عقاید مارکسیسم لنینیسم بود.
صهیونیسم که در اصول چیزی جز باوری خشن و تند نژاد پرستانۀ سرمایه داری و قبضۀ بانکها و نهایتا تحمیل نزول تصاعدی نیست، دارای تضادی" آشتی ناپذیر " با ایدوئولوژی طبقۀ کارگر ( مارکسیسم لنینیسم) است. لذا این باور پنهان، این تضاد آشتی ناپذیر، تحت اختناق شدید درون حزبی به طبقۀ کارگر اروپا تحمیل شد. هر انتقادی به جهت گیری صهیونیست ها، در درون و بیرون احزاب، به عنوان عقاید جهود ستیز و فاشیستی دفع و حذف می شد.
با ارتباطات تاریخی به دیدگاه های تجدید نظر طلب ها (ریویزیونیست ها)و سعی شدید فعالین صهیونیست در احزاب کمونیست اروپا و تزریق افکارشان به دیگر احزاب چپ جهان ، گردش به راست شدید ی ایجاد شد. جنگ میان دو جبهه از احزاب بزرگ جهان نیز دلیل ارتباط سرد میان احزاب برادر با اتحاد جماهیر شوروی بود.
اکثریت احزاب کمونیست اروپا بتدریج مخلوطی از کاپیتالیسم و مارکسیسم شدند. مثل ترب چه های قرمز. بیرون سرخ و درون سفید! که نامش همانا " اروکمونیسم " است. هر از چند گاهی یک ناصح بورژوا ، یک نسخۀ جدید برای طبقۀ کارگر تحت عنوان " کمونیسم مدرن" می نوشت. شگفت انگیز است که چطور احزاب کمونیست را از کمونیسم حقیقی جدا کردند.
عامل دیگری که نباید در سایه قرار گیرد کاراکتر سلطه گر صهیونیسم است. علاقۀ آنان به اشغال مرکزیت و رهبریت برای تحت کنترل داشتن همه چیز. با شعار اگر موفقییت آمیز نبود، بزن ویرانش کن . یک حزب ، یا یک سازمان جدید که خودت در مرکزش باشی ایجاد کن.
آنها دارای یک تشکل منظم جهانی هستند که با همکاری و هما هنگی بکار ادامه می دهد . هدف آنان ، نه یکی از جمع بودن در جهان ، فقط خود محور بودن است.
در جریانات بین المللی به سادگی می توان اقدامات آنان را دنبال کرد. نمونۀ زنده فلسطین است.
اتحاد جماهیر شوروی تا بود از آنان حمایت می کرد ولی احزاب چپ اروپا از صهیونیست های اشغالگر دفاع و حمایت کرده اند. چپ ها در اروپا اگر چه بشدت علیه خشونت فاشیست ها هستند ولی
چشمهایشان را بروی خشونت صهیونیست ها در صد سال گذشته بسته اند. حتا فرا تر از آن ، به آنان در محو و پاک کردن فجایع صهیونیست ها در فلسطین کمک کرده اند. مقایسۀ نقشۀ فلسطین امروز با صد سال پیش گواه شرم آور این ادعا ست.
احزاب کمونیست و سوسیالیست اروپا که می بایست حامی توده های محروم کرۀ زمین باشند ، طرف صهیونیست های اشغالگر را گرفته اند. فعالین صهیونیست در احزاب کمونیست و دوستانشان در سازمان ملل ، برای توجیه کشتارشان در فلسطین کمکشان می کنند. قانونی کردن یک قرن کشتار!
گواه شرم آور چیزی جز دخالت مستقیم صهیونیست ها در احزاب کارگری نیست. کارگران بتدریج احزاب خود را ترک کردند. بدون وقوف بر این حقایق شخص حیرت خواهد کرد که چگونه صهیونیسم در 100 سال گذشته همواره در فلسطین پیروز بوده است.
در مارکسیسم تقسیمات اجتماعی از طریق مذاهب صورت نمی گیرد. بلکه، از طریق طبقات و اقشار، مهارت ها و عواید اقتصادی است. فاشیسم و صهیونیسم دو بال کاپیتالیسم اند و صهیونیسم خالق امپریاالیسم ، از این رو کمونیسم در اروپا همواره در سایه است.
اولین قربانی فعالیت صهیونیست ها در احزاب کمونیست اروپا، طبقۀ کارگر اروپا است.
شرافت و صداقت از مهمترین ویژگی های شخصیت طبقۀ کارگر است. وقتی کارگری در حزب خود این ویژگی ها را نمی یابد حزب را ترک می کند. بی کاری ، بی خانگی و بی خانمانی، استثمار،
افسردگی و نداشتن جایی برای رفتن و نداشتن کسی برای صحبت کردن .
کارگر اروپایی تنها ترین هاست. با یک زندگی پر رنج. او آزاد است که به میخانه برود و تا می خواهد بنوشد و بنوشد. او آزاد است که اگر پول داشت سکس خیابانی داشته باشد. آزاد است مسابقات فوتبال را در بارها ببیند. نه عشقی ، نه حقی ، نه خانواده ای
هرگز کسی از طرف حزب طبقۀ کارگر با او تماس نگرفته و نمی گیرد .
یک پرچم سرخ پوسیده با نام حزب کمونیست روی آن جایی در باد در حرکت است، با هیچ دلسوزی برای کارگران. بیشتر کمیته های مرکزی احزاب توسط صهیونیست ها اداره و کنترل می شوند. احزاب آب رفته ، کوچکتر و کوچکتر شده اند.
هیچ گونه مبارزه ای برای حقوق کارگران در این احزاب محافظه کار نمی شود.
نگاه به میزان بالای بیماران روانی در جامعه بکنید که امیدی به آینده ندارند.
و نگاه کنید که و ببینید کدام یک از احزاب، کارگران را جذب می کنند !
و نگاه کنید و ببینید چه کسانی در خیابان ها تظاهرات می کنند و عربده می کشند " نازی...نازی ، فاشیسم رشد می کند! سازمانها و احزاب صهیونیست کمونیست ها!

دومی قربانیان در اروپا ، کمونیست های واقعی و روشنفکران هستند.
کمونیست های واقعی و روشنفکران را آنقدر تحت فشار قرار داده اند که آنان مجبور به ترک احزاب شده اند. اگر کمونیست ها را در جنوب می کشند ، در اروپا خطر، افسردگی و فلج هست.
پوچی ، رویارویی با عدم صداقت، گم شدن در برهوت هیچ . صهیونیست ها احزاب
کارگری را تسخیر کرده اند. تاکتیک و استراتژی آنان : پافشاری و بی محلی کن ، همچنان ادامه دارد.
در خدمت کامل امپریالیسم اند. همراه با اعمال اختناق اجتماعی . ولی فعال ضد فاشیست.

سومین قربانی، اجتماع است.
عدم عقاید راستین کمونیستی ، عدم مبارزۀ راستین در عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، سبب اصلی رشد بی مانع و بی حصار دیدگاه همه جانبۀ امپریالیستی است. رشد بدبختی های چند بعدی و فاصله های غول آسای طبقاتی.
چهارمین قربانی جامعۀ جهانی است.
تآثیر بیمار گونۀ اروکمونیسم بر احزاب و سازمان های چپ جهان، فریب ، غفلت و توقف تکامل انسان است. آزادی کامل برای باد کردن امپریالیسم تا جایی که می خواهد. بی اعتنایی به خانوادۀ بزرگ انسان بر کرۀ زمین. سوسیالیسم بر روی زمین تحت فشار توسط امپریالیسم و کاپیتالیسم محلی. نتیجه فاصله های نجومی طبقاتی و رشد بی مرز بدبختی در جهان.
با نگاهی عمیق و دوباره، مسئلۀ فلسطین اصلا مسئله ای ملی نیست . صهیونیستی که فلسطین را اشغال کرده شاخۀ کوچکی از غدۀ بزرگ سرطانی است که در حال بلعیدن تمام کرۀ زمین است. و مشکلی جهانی. با مشکلی که صهیونیست امپریالیست ها بر توده های ملل می آورند ، روشن است که در کنار طرف مظلوم همواره طبقۀ کارگر قرار دارد.
تصفیۀ احزاب کمونیست جهان ازصهیونیست ها، از فوری ترین نیازمندیها ست.اختناق صهیونیسم و فشار همه جانبۀ آن، مایه و بستر رشد فاشیسم است. ماتریالیسم تاریخی نشان می دهد که چگونه می توان مسیر آینده را از گذشته جست . "هرگز فراموش نمی شود" شعاری است که در کنار بسیاری از یادواره های ضد فاشیست نوشته شده است. عقیدۀ خوبی است ولی نباید در حد که یک شعار تو خالی بماند. علت رشد فاشیسم باید با دقت مورد مطالعۀ ماتریالیسم دیالکتیک واقع شده و پیشگیری شود. وگر نه تکرار آن ناگزیر است.
احزاب کارگری را به کارگران واگذارید. بروید به جایی که به آن تعلق دارید. احزاب حامی کاپیتالیسم .
و اگر فعالان جهود در احزاب کمونیست، نمی توانند به لحاظ اقتصادی یا هر چیز دیگر بند هایشان را از افکار فناتیک مردمان ابتدایی گذشته بگسلند و هنوز خود را وابسته به این مصیبت سازان جهانی
می دانند ، آنگاه از آنان انتظار می رود خود را از این بند ها رها سازند و نگذارند به عنوان ابزار از آنان توسط امپر یالیسم سوء استفاده شود. آزار دیگران ، به واسطۀ دوگانگی آنان در همه جا به وضوح دیده می شود. بیش از این دیگر نمی توانند نقش بازی کنند. کمک های همه جانبۀ آنان همواره راه پیروزی را بر صهیونیسم در صد سال گذشته در فلسطین گشوده است.
مسئول اینهمه کشتار و محو کردن ها، احزاب کمونیست، سوسیالیست و رسانه ها می باشند.
آنان باید آمادۀ محاکمۀ توسط دادگاه جهانی طبقۀ کارگر جهان باشند.
مآموریت آنان تخریب احزاب کارگری، اروپا وجهان، سازمان ها و ایدئولوژی بسیار موذیانه اجرا شده است. حال نوبت طبقۀ کارگر جهان است که آنان را شناسایی و از صفوف خود بیرون اندازد.
چپ صهیونیست ، یک کمونیست کاپیتالیست است. چنین ترکیبی غیرممکن و فقط کاپیتالیست است.
یک راست حقه باز ، که برای تخریب وارد جبهۀ چپ شده است. لگوی چپ اروپا، ستارۀ نیمه سفید و نیمه سرخ است که سمبل راستین محتوای آن است.
و محک فلسطین است

www.farah-notash.com/left-unity

www.farah-notash.com

Left Unity

Comments are closed.